دنیا دنیای بی عدالتیه
اگر قبولش کنی شریک جرمی
و اگر بخواهی عوضش کنی جلاد میشوی...
دنیا دنیای بی عدالتیه
اگر قبولش کنی شریک جرمی
و اگر بخواهی عوضش کنی جلاد میشوی...
بگــیر از من این هـردو فرمانده را
"دل عاشق" و "عقل درمانده" را
اگر عشق با ماست ؛ این عقل چیست ؟
بکُش! هم پــدر هم پــدر خوانده را
تو کاری کن ای مـرگ ! اکنون که خلق
نخــواهند مهمان ناخوانده را
در آغــوش خود "بار دیـگر" بگیر
من این مـوج از هر طرف رانده را
شب عاشـقی رفت و گم کرده ام
در ِ شیشه ی عطر وامانده را ...
یه روز شهردار یکی از شهرهای دنیا !!!
تصمیم میگیره یه برج زیبا تو شهرشون بسازه.
برای این کار از سرتاسر دنیا از سه مهندس
( یه مهندس چینی، یه مهندس آمریکایی
و یه مهندس ایرانی ) میخواد که بیان تا در مورد ساخت برج باهاشون صحبت کنه.
مهندس چینی میگه من این برج رو برات میسازم ولی قیمتش میشه 3 میلیون دلار.
1 میلیون هزینه کارگر و تجهیزات،
1.5 میلیون هزینه مواد اولیه
و 500 هزار هم دستمزد خودم.
شهردار با مهندس آمریکایی صبحت میکنه.
مهندس آمریکایی میگه:
ساخت برج 5 میلیون دلار هزینه داره؛
2 میلیون کارگر و تجهیزات،
2 میلیون مواد اولیه
و 1 میلیون هم خودم میگیرم.
شهردار سراغ مهندس ایرانی میاد.
مهندس ایرانی میگه:
ساخت این برج 9 میلیون دلار هزینه برمیداره!
شهردار با تعجب میپرسه، چطور ممکنه 9 میلیون دلار هزینه داشته باشه؟
مهندس ایرانی میگه:
3 میلیون خودت برمیداری،
3 میلیون من برمیدارم،
3 میلیون هم میدیم به مهندس چینی
که برج رو بسازه !!!
شهردار می پذیره،
و بدین سان بود که ما موفق شدیم
تجربیاتمون رو صادر کنیم
و آداب و سنن کشور مون رو جهانی کنیم
وقتی همه چیز با دستان خودمان نابود می شود...
میدونید اون آرامگاه سمت چپ واسه کیه؟
واسه پوریای ولی ، کسی که همه پهلوونای ایران الگو هستش
آرامگاهش رو میبینید؟
اینه رسم تقدیر از یه جوانمرد؟
سمت راست آخرین آدامس جویده شده الکس فرگوسن در دوره مربی گریشه
هر دو ورزشکار بودن اما این کجا و آن کجا
اونطرف آدامس جویده شدش 150 هزار پوند (400 میلیون تومان) ارزش گذاری شده اما این بزرگمرد انقدر نباید ارزش داشته باشه که حداقل یه آرامگاه در شان اون بسازن ...
مسئولین شهرستان خوی استان آذربایجان غربی کمی تامل کنند این یک جوانمرد بود یک الگو واسه همه پهلوونای ما...
هنگامی که در ژاپن سونامی باعث نابودی شد مردم شهرهای بحران زده با نظم خاص و زیبایی در صف های منظم خوراک و وسایل را از امداد رسانان دریافت میکردند
آنها خودشان در جمع کردن خسارات شهرها با دولت و امدادگران همکاری کردند تا حدی که در آن فاجعه دولت ژاپن از هیچ کشوری کمک درخواست نکرد
این هماهنگی مردمی همیشه ژاپنی ها و مردم شرق آسیا مانند کره جنوبی چین مالزی و حتی کره شمالی را در قدرت نظامی فوق العاده رو به پیشرفت سوق داده است اما متاسفانه در کشور ما تنها چیزی که در اولویت قرار دارد زیر آب زدن و حذف کردن طرف مقابل برای بالا کشیدن خودمان است ؟
آیا لازم نیست که نظام آموزشی ما تغییر کند تا این فرهنگ نا بجا را نابود کنیم
در زلزله ژاپن همهجا نظم و رفتار متمدنانه دیده میشد. ژاپنیها کاملا آماده و با وقار بودند و جهانیان از دیدن این صحنهها متعجب شدند اما چرا رفتار مردم ژاپن اینگونه است؟ آیا آموزش از زمان کودکی و قرار دادن حس مسوولیت پذیر کردن دانشآموزان میتواند یک عامل مهم شمرده شود؟
سرمایهگذاری در مقطع ابتدایی
فرهنگ آموزش مدارس ژاپنی تعجب جهانیان را برانگیخته است. ژاپن بدون منابع طبیعی طی ۲ دهه اخیر در حل مشکلات بسیار موفق بوده است. مطالعات آموزش و پرورش ژاپن نشان داده که آموزش و پرورش عمومی به ویژه در دوران پیشدبستانی و دبستان از کیفیت بسیار بالایی برخوردار است. ژاپنیها از بهترین و مجربترین معلمان و مربیان در دوران ابتدایی استفاده میکنند. معلمان مدارس قبل از شروع کار در مورد مشکلاتشان دانشآموزان با یکدیگر مشورت میکنند و از یکدیگر کمک میخواهند. ژاپنیها معتقدند تجارب دیگران، تاثیر درازمدت در شکوفایی انسانها دارد بنابراین از این تجربیات مهم استفاده میکنند و اگر تحولی ایجاد شود از دبستان و پیشدانشگاهی است نه از دانشگاهها و توجه و تمرکز مسوولان آموزشی روی پرورش معلمان و مربیان است و حتما لازم است قبل از شروع به کار دورههای تخصصی و تکمیلی را جهت تربیت کودکان بگذرانند.
یادگیری با شادی و لذت
نظام آموزش و پرورش ژاپن در دوران ابتدایی به پرورش روان و شخصیت کودکان توجه خاصی دارد و به این دلیل فضای فیزیکی مدارس ژاپن به گونهای ساخته شده است تا کودکان در آن احساس آرامش و شادابی و سرزندگی کنند و مدرسه را مانند خانه دوم خود بدانند به طوری که اکثر مدارس ابتدایی در ژاپن دارای استخر است و فضای تمیز و باطراوتی دارند. آموزش در مدارس رایگان است و ۹۹ درصد دانشآموزان ابتدایی در مدارس دولتی تحصیل میکنند. رهبران و دولتمردان ژاپنی به دوره آموزش ابتدایی به عنوان محوری سرنوشتساز در توسعه ملی مینگرند. ارتباط بین معلمان و دانشآموزان بسیار دوستانه است و فضای مدارس مملو از شادی و جنجال است و مسوولان آموزشی تلاشی برای ساکت کردن کودکان ندارند. دانشآموزان آزادند و به راحتی در فضای مدارس حرکت و با همکلاسیهایشان صحبت میکنند. این اعمال جزیی از رفتارهای معمول در کلاسهای درس است.
رشد خلاقیت و کار گروهی
در مدارس ژاپن آموزش قلبها و اندیشههای دانشآموزان مدنظر است. مدارس ژاپنی کودکان را برای زندگی اجتماعی تربیت میکند. تمرکز بسیاری از معلمان روی بالا بردن و پرورش حس اعتمادبهنفس کودکان است تا از این طریق شوق یادگیری را در آنها افزایش دهند. ایجاد روح همکاری دستهجمعی، تاکید بر دوستی و همکاری بین کودکان و تعاون و همدلی گروهی را به کودکان آموزش میدهند تا در تمام کارها مشارکت داشته باشند و این نحوه تربیتی است که در زمینه مدیریتی، ژاپنیها را به رهبری جمعی مشهور کرده است. در مدارس برای همگان فرصتهای برابر تعیین میکنند و آموزش تمامی کودکان با یک روش صورت میگیرد. ژاپنیها کوشیدهاند شادی و لذت را به فرآیند یادگیری بیفزایند.
راز موفقیت ژاپن در چیست؛ تمدن یا آموزش؟
مردم ژاپن فرهنگ و تمدن کهن خود را با دانش نوین درآمیختند و فرهنگ کهن را فراموش نکردهاند. حاصل این آمیزش، فرهنگ ژاپن را شکوفا ساخت. ژاپنیها ویژگیهایی دارند که بر جهانیان پوشیده نیست. پشتکار، صبر و حوصله و انضباط درونی، احترام به دیگران و از همه مهمتر تاکید بر کار گروهی. این امر بسیاری از صاحبنظران را بر آن داشت تا قرن ۲۱ را قرن ژاپن نامگذاری کنند و این کشور را در مقام اول قرار دهند. بحث در مورد راز موفقیت ژاپنیها به راحتی امکانپذیر نیست. زلزله اخیر جهانیان را به حیرت واداشته است.
سلام
نمیدونم این جریان تا چه حد صحت داره اما مطمئنا بر اساس واقعیته و احتمالا کمی درش دخل و تصرف شده
بخونیم و تمام دختران این سرزمین !!! نه بلکه تمام دختران این کره خاکی رو ناموس خودمون بدونیم
که زمین گرده ، از ماست که بر ماست ، خود کرده را ندبیر نیست و از این حرفا...
پسری پولدار تهرانی با یک دختری خوشکل وساده و فقیر دوست میشه.
پسر یک خونه ویلایی در شمال داره که بیشتر وقتا تو خونه خودش لب ساحل زندگی می کنه و به این دختر فقیر محبت میکنه تا اینکه دختره بهش دل میبنده و حاضر می شد هر کاری بخاطر پسره بکنه
این پسره بعد مدتی دختره رو دعوت می کنه خونه خودش لب ساحل و با هر ترفندی دختره تجاوز میکنه.
دختره بعد ا یک ماه مریض می شه و میره دکتر و جواب آزمایشش مثبته.
به پسره زنگ میزنه و میگه من حامله شدم.
خواهشا بیا خواستگاریم من کسی رو تو این دنیا ندارم فقط خدا و این پدر پیرم .
پسره می گه باشه ولی بعداز چند روز دختره هرچی بهش زنگ میزنه جواب نمیده.چند بار هم اس ام اس بهش می ده باز هم جواب نمی ده، تو آخرین اس ام اس برای پسره نوشت" من دارم می رم خونه ی پدرت که به مادرت همه چیزو بگم چند لحظه بعد پسر به دختره زنگ زد و به دختره گفت نه نمی خواد بری عزیزم من خواستم سوپرایزت کنم من به پدرومادرم گفتم و اونا هم قبول کردن تو فردا بیا خونم که لب ساحله و منم پدرو مادرمو می یارم که اونجا ببیننت
دختره خوشحال شد و گفت باشه؛ پسرک به پدر و مادرش چیزی نگفته و به شیش تا از دوست پسراش زنگ زد و بهشون گفت فردا یک دختری می یاد خونم و شما اونجا باشیدو باش حال کنید تا اینکه بچش سقط بشه و از شرش راحت بشم گفتن باشه روز بعد پسرها رفتن خونه ی پسره منتظره دختره بودن.
دختره می خواست بره ولی اون روز حال پدرش خیلی بد شد.
نمیدونست چیکار کنه. اگه بره می ترسه پدرش از مریضی خدای نکرده بمیره و اگر هم نره پدر و مادر پسره ناراحت بشن خیلی حیرون بود ولی ی فکری به سرش زد زنگ زد خونه ی پدری اون پسره که با مادرش صحبت کنه؛خواهرش جواب داد.بهش گفت: من همون دختریم که پدرو مادرت قرار بود برن خونه ساحلی داداشت منو ببینن و بیان خواستگاریم.
ولی ناگهان پدرم مریض شد و نمی تونم برم خواهر پسره تعجب کرد و فقط گفت باشه ، اتفاقا همون روز پدرو مادرش خونه نبودن خواهرش فکر کرد رفتن خونه برادرش. خواهر پسره بدون اینکه بهشون زنگ بزنه خودش رفت خونه برادرش همین که در زد دوستای برادرش می برنش داخل وبهش تجاوز میکنن.دختره به حده مرگ می رسه بعد پسره می یاد که ببینه دوستاش با دوست دخترش چه کردن همین که میره داخل می بینه خواهرش روی تختخواب خوابیده و دورتا دورش خون.
بزور نفس می کشه پسره دیوونه شد نمی دونست چیکار کنه رفت تو ماشینش تفنگو در مییاره و به خودش شلیک میکنه.
این عاقبت کسی که به ناموس مردم رحم نکنه،
بعضی از پسرها دیگه آبروی شیطان رو خریدن
ناموس بقیه رو مث ناموس خودتون بدونید....
"امت فاکس" نویسنده و فیلسوف معاصر ایرلندی
در اولین سفر خود به آمریکا برای صرف غذا به رستورانی رفت.
او در گوشه ای به انتظار پیش خدمت نشست
اما کسی به او توجه نمیکرد.
از همه بدتر افرادی که بعد از او وارد شده بودند همگی مشغول خوردن بودند.
پس از چند دقیقه با ناراحتی از مردی که برسرمیز مجاور نشسته بود پرسید:
من ۲۰ دقیقه است که اینجا نشسته ام؛
چرا پیشخدمت به من توجه نمیکند،
درحالی که همه مشغول خوردن هستند
و من درانتظار نشسته ام؟
مرد پاسخ داد:
اینجا "سلف سرویس"است؛
به انتهای رستوران بروید هر چه میخواهید درسینی بگذارید پول آن را بپردازید و غذایتان را میل کنید.
"امت فاکس" بعدها دراین خصوص نوشت:
"احساس حماقت میکردم؛
وقتی غذا را روی میزگذاشتم ناگهان به ذهنم رسید
که زندگی هم در حکم سلف سرویس است.
همه نوع رخداد ، فرصت، موقعیت، شادی و غم
در برابر ما قرار دارد.
درحالی که اغلب ما بی حرکت روی صندلی خود چسبیده ایم و آنچنان محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ایم که او چراسهم بیشتری دارد!
ولی بذهنمان نمی رسد از جای خود برخیزیم و ببینیم چه چیزهایی فراهم است وبرداریم!!