
من همسن و سال پسر تو هستم ، تو همسن و سال پدر من هستی.
پسر تو درس می خواند و کار نمی کند،
من کار می کنم و درس نمی خوانم
پدر من نه کار دارد و نه خانه، تو هم کاری داری هم خانه، هم کارخانه ؛
من در کارخانه ی تو کار می کنم. و در اینجا همه چیز عادلانه تقسیم شده است:
سود آن برای تو ، دود آن برای من
من کار می کنم ، تو احتکار
من بار می کنم ، تو انبار
من رنج می برم و تو گنج
من در کارخانه ی تو کار میکنم و در اینجا هیچ فرقی بین من و تو نیست:
وقتی که من کار می کنم، تو خسته می شوی،
وقتی که من خسته می شوم ، تو برای استراحت به شمال می روی
وقتی که من بیمار می شوم ،تو برای معالجه به خارج می روی
من در کارخانه ی تو کار می کنم. و در اینجا همه کارها به نوبت است:
یک روز من کار می کنم، تو کار نمی کنی، روز دیگر تو کار نمی کنی ، من کار می کنم
من در کارخانه ی تو کار می کنم
کارخانه ی تو بزرگ است. اما کارخانه ی تو هر قدر هم بزرگ باشد، از کارخانه ی خدا که بزرگتر نیست
کارخانه ی خدا از کارخانه ی تو و از همه ی کارخانه ها بزرگتر است
در کارخانه ی خدا همه ی کارها به نوبت است
در کارخانه ی خدا همه چیز عادلانه تقسیم می شود
در کارخانه ی خدا ، همه کار می کنند در کارخانه ی خدا ، حتی خدا هم کار می کند...